تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
چنان كه در مقاله 10 به ثبوت رسيد در امكان و فعليت ( 1 ) مىباشد و هر امكان اگر چه علت يا جزء علت وجود فعليت نيست ولى پايه اوست پس امكان نسبت به ريشه و هسته بندى وجود نزديكتر از فعليت مىباشد و هر جزء از زمان چون حامل امكان جزء پسين خود است بر آن تقدم خواهد داشت از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود كه 1 ما صفاتى واقعيتدار به نام تقدم و تاخر و معيت داريم . 2 در مورد هر تقدم و تاخر يك صفتى لازم است كه متقدم و متاخر با اختلاف در آن شركت داشته باشد به طورى كه هر چه متاخر داشته باشد متقدم نيز داراى آن باشد بدون عكس و ما اين صفت را ملاك مىناميم و البته ملاك نيز در موارد مختلفه تقدم و تاخر مختلف مىباشد چنان كه در مورد تقدم اجزاء مركب و اجزاى علت كه تقدم طبعى ناميده مىشود وجود است و در مورد تقدم علت تامه كه تقدم على نام دارد ضرورت وجود است و در مورد تقدم اجزاى ماهيت كه تقدم تجوهرى است تحقق مفهومى است و در مورد تقدمى كه اجزاء زمان نسبت به همديگر دارند و يا حوادث به واسطه انطباق به زمان به يكديگر مىگيرند كه به تقدم زمانى معروف مىباشد اصل وجود مبهم مشترك ميان امكان و فعليت است . 3 در هر مورد كه تقدم و تاخر وجود دارد لازم نيست كه
شرح
( 1 ) اگر مبناى تقدم و تاخر تشكيك است فعليت بر قوه تقدم دارد نه عكس ( استاد شهيد )
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 264 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى