ديگر باشد و به عبارت ديگر ضدى عين اقتضاى قابلى ضد ديگر و مرجح وجود او بوده باشد و به عبارت ديگر حيثيت واحده بما هو واحده فعليت شىء و قوه شىء آخر بوده باشد .
48 اختلاف است در اينكه آيا در مقوله ان يفعل و ان ينفعل و متى كه در مفهوم آنها تدريج اخذ شده حركت واقع مىشود يا نمىشود .
در اينجا سخن در چند مقام است يكى در اينكه آيا مىتوانيم چنين سه مقوله اى به عنوان حقائق واقعيه و معقولات اوليه داشته باشيم يا نه در اين مقام حق اينست كه چنين سه مقوله اى نداريم زيرا همان طورى كه تاثير ابداعى خارجا مغاير با اثر ابداعى نيست تاثير تدريجى نيز مغاير با اثر تدريجى نيست بنابر اين تسخين و تسخن وجودى مغاير با وجود مسخن و سخونت ندارد و به علاوه خود قوم مانند صدر المتالهين معترفند كه تسخين نسبت حركت به فاعل تحريك و تسخن نسبت حركت به قابل تحرك است و هم خود او قائل است كه حركت وجودى جدا از ما فيه الحركه ندارد پس چگونه مىتوان تسخين و تسخن را ماهيتهاى موجوده در عرض ساير ماهيتها بدانيم وقتى كه حركت داخل در مقوله اى نيست به طريق اولى تحريك و تحرك داخل در مقوله اى نيست .
مقام دوم در اينكه بنا بر اينكه مقولات ثلاثه فوق الذكر را منكر شويم مستقلا در باره حركت در حركت بحث مىكنيم حركت در حركت به معناى اينكه حركت در مسافتى مغاير با ساير مسافات باشد البته معنى ندارد زيرا حركت خود مقوله اى و ماهيتى
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 242
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٤٢