تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
كرده ان الهيولا العم . . . مورد قبول جميع فرق است فعلا سخن در هيولاى به معناى اخص است كه تنها مشائين قائل به آن هستند هيولاى به معناى اخص حقيقتى است كه جز ماده بودن و هيولويت و قوه و استعداد بودن حقيقتى را در بر ندارد . در اين باره چند برهان اقامه شده يكى برهان فصل و وصل است كه ما در محل خود آن را مخدوش دانستيم ديگر برهان قوه و فعل است اين برهان را با چند مقدمه مىتوان بيان كرد الف شك نيست كه به حكم آنچه در سابق گذشت هر جسمى از اجسام اين عالم امكان يك حالتى را كه بالفعل ندارد دارد و لااقل از اينكه متحرك بالقوه است بعد ما لم يكن متحركا او فى حال يكون متحركا پس هر جسمى بالقوه شىء آخر است و حال آنكه بالفعل جسم است پس هر جسمى منطبق دو عنوان است يك عنوان بالفعل و يك عنوان بالقوه . ب بين قوه و فعليت تمانع و تضاد است هميشه تا قوه است فعليت نيست و تا فعليت آمد قوه از بين مىرود . ج بين فعليتها و صورتها تمانع و تضاد است حتى در صور طوليه و لهذا نمىشود شىء واحد هم نوعى از گياه باشد و هم نوعى از حيوان هر چند ممكن است تحت جنس نبات و نوع حيوان واقع شود و لهذا نمىشود يك چيز هم درخت انار باشد هم گربه هم گل شب بو باشد هم انسان و نمىشود يك چيز هم بذر باشد هم درخت هم صبى باشد هم كهل و لااقل اينست كه بين بعض صور تمانع و تضاد هست مثل صورت ابيضيت و صورت اسوديت .