مغاير با ساير مقولات و ماهيات نيست بلكه حركت نحوه وجود شىء تدريجى الوجود است پس حركت در حركت نظير موجود بودن وجود است به وجود مغاير با وجود ماهيت و همچنين تحرك حركت نظير موجود بودن وجود است و ما مىتوانيم حركت را نفس متحركيت بدانيم همان طورى كه وجود را نفس موجوديت مىدانيم به هر حال حركت در كيف همان طورى كه صدرا توجيه كرده معنايش اينست كه الكيف منه فرد قار اى موجود بوجود قار و منه فرد غير قار و البته الموجود بوجود غير قار را نمىتوان گفت موجود بوجود قار او غير قار مگر به معناى اينكه هو نفس الموجوديه بوجود غير قار حركت در حركت به معناى ديگر شايد معقول باشد و آن به معناى حركت مركب است كه ما فيه الحركه حركت ثانيه عين ما فيه الحركه حركت اوليه باشد 49 در صفحه 109 جلد اول آخر صفحه آخوند اشكال و جوابى دارد راجع به انفكاك جنس از فصل و ماده از صورت .
50 آيا هيولى نوع خاصى از انواع اين جهان است .
51 آيا مىتوان گفت كه ماده و صورت از سنخ ماهيتاند و قوه و فعل از سنخ وجود يعنى به اعتبار ماهيت ماده يا صورت گفته مىشود و به اعتبار وجود قوه و فعل البته مقصود مفهوم صورت نيست و همچنين مفهوم ماده هم نيست رجوع شود به اسفار فصل القاب علت عنصرى بلكه مقصود نوع خاص از صور است به نام نبات و حيوان و جماد و همچنين هيولى كه به اعتبار ماده المواد فى نفسه شايد گفته مىشود .
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 243
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٤٣