تكونات تدريجى فرض هيولى و جوهر مستقل ضرورت ندارد و شايد بتوان قبول هيولى را به عنوان جوهر علىحده مستقل از طرف صدر المتالهين غفلتى از او محسوب داشت .
3 به هر حال ماده و صورت دو جزء طولى هستند نه دو جزء عرضى و بلكه دو مرتبه از حركت هستند و بدون اين فرض معنا ندارد و نمىتوان به هر يك جداگانه اشاره حسى كرد و فقط با اشاره عقلى است كه هر كدام را مستقلا مىتوان مورد اشاره قرار داد مثلا مىبينيم كه از مس آفتابه ساخته شده است يعنى به ماده مس حالتى و شكلى و صورتى داده شده كه فائده معين و اثر معين و خاصيت معين بر او مترتب است و همين مس را مىتوان به صورت ديگرى در آورد تا خاصيت ديگرى داشته باشد و هم مىتوان ماده ديگرى غير از ماده مس را به صورت آفتابه يا ساير صورى كه مس به آن صورتها در مىآيد در آورد از اينجا دو نكته استفاده مىشود يكى اينكه ماده مس غير از صورت آفتابه اى است به دليل اينكه اين ماده ممكن است به صورت ديگرى در بيايد و اين صورت نيز در ماده ديگرى موجود شود دوم اينكه هر ماده اى به هر صورتى در نمىآيد مثلا ماده چوب را به صورت پيراهن و يا ماده پارچه را به صورت آفتابه نمىتوان در آورد پس يك رابطه خاصى بين ماده مس و ماده طلا و آهن و بين صورت آفتابه هست كه آن رابطه بين ماده پارچه و صورت آفتابه نيست در صنايع هميشه بهترين ماده ها را براى صنعت انتخاب مىكنند و امر واضحى است كه هر ماده به درد هر كارى نمىخورد و در ميان چيزهايى كه به درد كارى مىخورند بعضيها بهتر از بعضى ديگر
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨٥