شخصى قائل شدهاند و از همين جا جواب اشكال دوم نيز واضح است زيرا اولا هيولاى ثانيه نيز از آن جهت كه هيولى و ماده است حقيقتى از حقايق است و ثانيا چه مانعى دارد كه قبول كنيم آنچه را ماده مىنامند و در مقابل صورت مىنهند خود نوعى از صورت است و مجازا ماده ناميده شده است ولى جواب صحيح همان اول است ولى يك اشكال ديگر باقى مىماند و آن اينكه قدما كه قائل به جواهر خمسه بودهاند نظر به تركيب انضمامى داشتهاند و متوجه اشكال تركب انضمامى يعنى وجود علىحده براى مركب نبودهاند و يا اينكه اصلا توجه به تركب انضمامى و اتحادى نداشتهاند و مقصودشان از اتحاد ماده با صورت در تعبيراتشان انضمام بوده است به دليل اينكه معتقد بودهاند كه ماده پس از اتحاد با صورت دو مرتبه از او جدا مىشود مثلا هيولى صورت واحده متصله را رها مىكند و با دو صورت متحد مىشود و باز آنها را رها مىكند و صورتى نظير صورت اولى را مىپذيرد و برهان فصل و وصل مبتنى بر همين نظريه است پس قطعا مقصودشان از كلمه هاى يتحد ينضم و يا يتلبس است و الا اگر مقصود از اتحاد تبدل باشد معنى ندارد كه دو مرتبه به حالت اول برگردد اگر هويت متبدل شد از ما هو عليه منقلب نمىشود نظير اينكه صبى كه رجل شد دو مرتبه صبى نمىشود بنا بر نظريه تركب انضمامى واقعا ماده و صورت دو حقيقتند و به اعتبار انضمام واحد جسم را تشكيل مىدهند و به شرط لائيت آنها اقرب به واقع است تا اعتبار لا به شرطى و ايضا بنا بر تركيب انضمامى صورت و ماده در عرض يكديگرند نه در طول يكديگر .
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 173
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧٣