بر نظريه تركب انضمامى دو ايراد وارد است يكى همان كه گذشت كه بنا بر انضمام جسم حقيقت واحد نيست الا مجازا پس چرا آن را جوهرى علىحده شمردهاند به علاوه اينكه واقعا هم ماده و صورت دو امر مستقل مجاور نيستند به دليل حمل اتحادى همان طورى كه صدرا در باب نحوه تركب ماده و صورت آخر ج 2 گفته است هم او مىگويد ما بالوجدان احساس مىكنيم كه تمام حركات بدن ما حقيقتا منتسب به نفس ما است و اين دليل ديگر است ايراد دوم اينكه فرض ماده مستقل حامل صورت كه حقيقتى غير از قوه و استعداد نداشته باشد و در عين حال اين مقدار شخصيت داشته باشد كه حافظ وحدت و ملاك بقاء هويت باشد با اينكه خودش حقيقتى از حقايق نيست خيلى مشكل و بلكه غير ممكن است به علاوه اينكه دليل بر اين جهت چيزهايى از قبيل فصل و وصل و مثالهايى از قبيل شمعه و ماده مصدرى و ماده صوتى حرفى است كه همه اينها مخدوش است زيرا اين مثالها از قبيل جوهر باقى در ضمن اعراض است و روى اين نظريه اساسا تعبير به اينكه ماده جوهر غير متحصل است الا به سبب صورت غلط است خودش متحصل بالذات است و حتى نمىتوان اثبات كرد كه غير ممكن است بلا صورت موجود شود .
و اساسا هيولائى كه برهان فصل و وصل مىخواهد اثبات كند فرق دارد با هيولائى كه برهان قوه و فعل مىخواهد اثبات كند هيولاى برهان فصل و وصل خيلى شخصيت دارد زيرا او است كه حافظ وحدت و باقى در همه حالات است و اما هيولاى
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧٤