تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
اين فرض جسم همان جوهرى است كه در عقل از ماده و صورت و يا جنس و فصل تركيب شده بلى اگر بگوئيم كه تركيب جسم از ماده و صورت انضمامى است اينها دو جوهر خواهند بود ولى باز اشكال ديگرى باقى است كه جسم كه مركب از اين دو است جوهرى مستقل نخواهد بود بلى اگر تركب جسم را از هيولى و صورت اتحادى بدانيم و در عين حال قائل بشويم كه ماده در اين مركبات قابل اعتبار به شرط لائيت هست زيرا هيولاى اولى قابل اعتبار وحدت نوعى و وحدت شخصى است و هيولاى ثانيه به طريق اولى قابل اعتبار به شرط لائيت هست مثل جسم به شرط لا در نبات و حيوان مىتوانيم قائل شويم به جواهر خمسه به اين نحو كه خود جسم از آن جهت كه مجموعا يك واحد واقعى است و هر يك از هيولى و صورت از آن جهت كه به شرط لا و جزء اعتبار شده‌اند و هر كدام نوعى مستقلند . ولى در اينجا سه اشكال هست يكى در باره خصوص هيولاى اولى كه او از آن جهت كه حقيقتش جز قوه چيزى نيست و شيئى از اشياء و حقيقى از حقايق نيست نمىشود آن را به شرط لا و نوعى از انواع اعتبار كرد ديگر اينكه ماده ثانيه نيز همين طور است زيرا ماده ثانيه نيز مانند چوب نسبت به سرير از آن جهت كه چوب است و مىتوان آن را به شرط لا و نوعى مستقل اعتبار كرد ماده نيست و از آن جهت كه ماده است حقيقى از حقايق نيست كه قابل اعتبار نوعى باشد و به عبارت ديگر از آن جهت كه حقيقتى از حقايق است و قابل اعتبار به شرط لائى است بالمجاز و بالعرض ماده است نه بالحقيقه و