شرح
مىگردد راه تسلط بشر بر طبيعت هموارتر و دائره فعاليت صناعى وى وسيعتر مىگردد چنان كه از مقايسه ديروز و امروز زندگى بشر پيدا است .
در صنعت يك مطلب بديهى يا شبه بديهى وجود دارد و آن اينكه شرط اول به وجود آمدن يك مصنوع ماده است يعنى يك چيزى بايد باشد تا بشر بتواند او را به صورت دلخواه خود در آورد بشر قادر نيست از هيچ چيزى بسازد همه اختراعات بشر از نمونه هاى ساده اوليه گرفته مانند بيل و پارو و كارد تا نمونه هاى عالى و فنى آن از قبيل راديو و هواپيما و غيره پاره اى از مواد موجود در طبيعت است كه با دست بشر به اين شكل و صورت فعلى در آمده است .
فلاسفه برهان عقلى اقامه مىكنند كه در جريان طبيعت و در نظام زمان و مكان پديد آمدن از هيچ محال است هر حادث و پديده اى به عقيده فلاسفه مسبوق است به ماده قبلى پس اينكه بشر نمىتواند از هيچ يك چيز بسازد مربوط به عجز و ناتوانى بشر نيست بلكه اين كار فى حد ذاته محال و ممتنع است طبق اين نظريه شرط اول پيدايش يك مصنوع وجود ماده است اكنون ببينيم كه صرفا وجود يك ماده اى هر چه باشد و هر قدر باشد براى هر مصنوع و هر منظورى كافى است يا اين نيز به نوبه خود حساب و نظامى دارد .
واضح است كه بى حساب نيست وجود يك ماده هر ماده اى و به هر اندازه اى براى هر صورت صناعى كافى نيست يك لوله آهن يا يك تحته چوب به درد پيراهن نمىخورد همچنانكه دو متر پارچه را نمىتوان به صورت يك در اطاق در آورد هر يك يا چند نوع از مواد اين جهان براى يك سلسله مصنوعات بخصوصى به درد مىخورد براى پيراهن ماده اى از نوع پشم يا پنبه يا ريشه علف يا مواد صنعتى لازم است و براى در اطاق چوب يا آهن و شيشه مناسب است بلكه پارچه نيز به نوبه خود بايد از يك مقدار معين كمتر نباشد يك پارچه ده سانتيمتر در ده سانتيمتر براى پيراهن شدن كافى نيست .