شرح
مىشود ماده جسمانى به صورت هر يك از عناصر كه در مىآيد جوهر خود را عوض مىكند و عناصر به صورت هر مركبى كه در مىآيند چيز ديگر مىشوند و نه اينكه توام با چيز ديگر مىشوند و نه اينكه با حفظ كيان و ماهيت خود تنها خاصيت ديگر پيدا مىكنند .
در اينجا بد نيست نظريه اميل بوترو را كه از علماى اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم است و نوعى بازگشت به نظريه قدما است هر چند از جهاتى ناقص است نقل كنيم مرحوم فروغى در جلد سوم سير حكمت [ 1 ] كتابى از او نام مىبرد به نام امكان قوانين طبيعت وى در آن كتاب مدعى مىشود كه قانون عليت يك قانون قطعى نيست بلكه يك قانون احتمالى است ما عجالتا به اين قسمت از سخنان او كه البته مورد قبول ما نيست كار نداريم مطلبى كه مورد توجه ما است اينست كه مىگويد موجودات جهان همه يكسان نيستند و جريان امور آنها هر يك روشن نمىباشد و آنها را نمىتوان يك رشته پيوسته به يكديگر فرض نمود جمادات حكمى دارند نباتات حكم ديگر حيوانات با آن هر دو متفاوتند و انسان هم براى خود خصايصى دارد چنان كه از قديم به اين نكته بر خورده بودند كه در گياه حقيقتى است زائد بر آنچه كه در جماد هست و آن را نفس نباتى نام نهاده بودند و آن مايه حيات است و هر قدر بخواهيم احكام و خواص مادى يعنى قوانين فيزيكى و شيميائى بر آن جارى كنيم سرانجام چيزى مىماند كه احكام جمادى بر آن احاطه ندارد به قول پيشينيان نفس نباتى كه زائد بر مجرد حيات است و قوانين حياتى بر آن احاطه ندارد انسان هم يقينا در مدارك و مشاعرش چيزى هست كه خواص حيوانيت بر آن محيط نيست و هر كدام از اين مراحل وجود قوانينشان با مراحل ديگر فرق دارد و بر آنها محيط است چنان كه اصول جانشناسى را نمىتوان از قواعد فيزيكى و شيميائى در آورد و قوانين روانشناسى هم با اصول جانشناسى مباينت دارد[ 1 ] صفحه 274 .