و به زبان ديگر ما صورتهاى نوعى انسان اسب درخت آب و جز آنها را موضوع حكم قرار مىدهيم و يك دانشمند طبيعى ماده را .
پس از چندى كه فرضيه يا نظريه حركت عمومى جهان هستى مساوى با انرژى است هر چه هست حركت است پيش آمد تحول تازه ترى در مفاهيم مسائل علمى و به تعبير ديگر در مفهوم قضيه حمل به اصطلاح منطقى پيدا شد اصلا طرز تفكر عوض شد .
مثلا در مورد همان مثال سابق مفهوم انسان غذا مىخورد اينست كه ما مجموعه اى از خواص و با زبانى روشنتر انبوهى از حركات را كه در واقع يك نواخت هستند وضع كرده و از روى قرارداد انسان ناميديم و پس از آن مجموعه نامبرده را به استثناى يك واحد از مجموع يك ذات جوهرى قرار داده خوردن همان واحد كنار گذاشته شده را خاصه وى شمرديم و همچنين در مثال ديگر و ساير موارد .
شرح
دهيم مفهوم انسان غذا مىخورد اين خواهد بود كه انبوهى از اجزاى لا يتجزاى ماده كه پيش مردم انسان ناميده مىشود خاصه تغذيه را دارد بلكه بنا بر فرضيه حركت عمومى البته حركت مكانى كه هر چه هست حركت است مفهوم انسان غذا مىخورد اينست كه ما مجموعه اى از حركات و امواج را انسان ناميدهايم و آنگاه آن مجموعه را به استثناى يك واحد از حركات و امواج موضوع فرض كرده و واحد كنار گذاشته شده را به مجموع نسبت دادهايم و به هر حال حمل به مفهوم وحدت واقعى ميان دو چيز و به عبارت ديگر اتحاد وجودى دو مفهوم هرگز معنى نخواهد داشت .
اين مطلب در خود متن توضيح داده شده است