تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
. . .
شرح
امكانات و شرائط مختلف صور جوهرى گوناگونى پيدا مىكند . فرضيه عرض بودن قوه قطعا باطل است زيرا با اين فرضيه آن چيزى كه آن را قوه ناميديم و مىخواهيم خواص و آثار را با او توجيه كنيم در رديف خواص و آثار در مىآيد كه احتياج دارد با يك قوه ديگر توجيه شود به عبارت ديگر اگر كسى بگويد خود قوه خاصيتى است از خواص ماده و از خود ماده ناشى شده است در جواب گفته مىشود ماده به حكم اينكه در همه جا يكسان است اگر منشا قوه مىبود قوه يكسانى به وجود مىآورد به علاوه ما از آن جهت مجبوريم به وجود قوه اذعان كنيم كه ماده صلاحيت ندارد منشا آثار مختلف و متنوع شمرده شود پس چگونه مىتوانيم ماده يك نواخت را منشا قواى مختلف بدانيم و اما اينكه قوه ديگرى منشا قوه هاى مفروض باشد نقل كلام به خود آن قوه مىشود كه او چيست آيا او نيز خاصيتى است كه به ماده داده شده است يا چيز ديگر است و به فرض اينكه آن را خاصيت فرض كنيم سؤال عود مىكند از اينجا مىفهميم كه قوه را در مرتبه ذات ماده و متحد با ماده بايد بدانيم يعنى ماده و قوه مجموعا يك واحد جوهرى را به وجود مىآورند و نسبت قوه به ماده نسبت متعين است به لا متعين و نسبت فصل است به جنس يعنى ماده گاهى به صورت اين قوه در مىآيد و گاهى به صورت آن قوه و هر قوه اى ماهيت شىء مركب از ماده و قوه را عوض مىكند و از اين جهت است كه اين قوه ها را صور نوعيه يا صورتهاى منوعه مىنامند و مىگويند به عدد اين قوه ها ماهيات مختلف وجود دارد . پس علت اينكه فلاسفه و حكماء جمادات و نباتات و حيوانات را به انواع مختلف تقسيم كرده‌اند و ميان آنها اختلافاتى ذاتى و جوهرى قائل شده‌اند كشف قوه علاوه بر ماده بوده است و ديگر اينكه قوه را نه به صورت عنصر مستقل و جدا از ماده مىتوان قبول كرد نه به صورت عرض و خاصيت ماده بلكه تنها او را به صورت چيزى كه در مرتبه ذات ماده راه مىيابد و به عبارت ديگر به صورت چيزى كه ذات ماده متحول و متكامل به او مىشود بايد او را پذيرفت و چون قوه ها گوناگون و متنوع است ماده با هر قوه اى نوع بخصوصى
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 135 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى