آيا مانند دانشمندانى كه گفتهاند حقايق را بايد با كمك حس و تجربه فقط بدست آورد براى شناختن مطلق واقعيت و اوصاف و خواص او بحس و تجربه بپردازيم .
و يا به سخن آنانى كه گفتهاند حقيقت بايد متكى به عمل و وابسته به كار بوده باشد و گرنه انديشه و فكرى كه ارتباط به عمل نداشته باشد پندار خالى بوده و از حقيقت دور است گوش كنيم و يا مانند . . . .
اين راهها راههاى رسائى هستند ولى نسبت به مقصد ويژه خودشان نه بهر مقصد .
اين دانشمندان كسانى هستند كه به تحقيق در باره يك سلسله از امور ماديه كه ميدان فعاليت حس و تجربه مىباشد اشتغال
شرح
كردهايم يكى ديگر از تصديقهاى ضرورى ذهن ما واقعيت داشتن تجربه است آيا وجود تجربه را ما با تجربه ثابت كردهايم و بعلاوه همانطورى كه در متن بيان شده خود اين ادعاها كه از اين اشخاص مىشنويم كه به اين صورت تعبير مىشود هر حقيقتى را فقط با حس و تجربه بايد بدست آورد و يا اينكه به غير محسوس اعتبارى نيست حسى و تجربى نيست زيرا برخى كلى است و برخى منفى و حس به منفى و كلى تعلق نمىگيرد پس اگر به غير حس و تجربه اعتبارى نيست به خود اين ادعاها نيز اعتبارى نيست .
يك توجه مختصر به خود مسائل فلسفى اين گمان كودكانه را از بين مىبرد و روشن مىكند كه تحقيق اين مسائل از حدود احساس و آزمايش خارج است مثلا تصور همين مسائلى كه در همين مقاله به نظر خواننده محترم مىرسد اشتراك وجود اصالت وجود تشكيك وجود و غيره به خوبى مىرساند كه ادعاى اينكه تحقيق در اين مسائل را بايد از راه حس و تجربه و در زير ذره بين و لابلاى لابراتوار انجام داد چه قدر مضحك و مسخره است .
اشتباه در وسيله تحقيقات فلسفى تا اندازه زيادى ناشى از اشتباه ديگرى است راجع به اينكه فلسفه چيست و چه فائده اى دارد و فرق آن با علم چيست در مقاله 1 رفع اين اشتباهات به حد كافى شده است