تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
وجود خطا و غلط فكرى از ترديد در اصل واقعيت كه آن را سفسطه مىخوانيم دست كمى ندارد زيرا سفسطه با كشتن واقعيت حقيقت را كه گراميترين دوست ما بود از بر ما مىگرفت و نفى خطا و غلط نيز پندار غلط را در بر ما مىگنجاند و در هر دو حال حقيقت از بر
شرح
شروع فلسفه متضمن فائده اى نيست زيرا باعتراف خود دكارت شك وى در همه چيز سواى وجود خويشتن شك واقعى و حقيقى نبود بلكه شك دستورى و فرضى بود و البته ممكن نيست كه كسى بتواند در يقينيات فطرى خويش كه جبرا و اضطرارا به آنها اذعان دارد واقعا شك كند و بقول پاسكال شكاك واقعى وجود ندارد و حتى سوفسطائىترين افراد نيز طبق فطرت ادراك و اراده خويش در حاق ذهن خود به بسيارى از حقائق جزما اذعان دارد و روى آن اذعانها در جريان حيات زندگى خويش حركاتى مىكند على هذا پس اينكه دكارت مىگويد در هر چيزى اگر شك كنم خواهم گفت انديشه است ولى در خود انديشه نمىتوانم شك كنم جز يك بيان شاعرانه چيزى نيست زيرا اگر بنا بر شك دستورى و فرضى باشد در جميع بديهيات بلا استثناء حتى در وجود همين انديشه و شك نيز مىتوان شك كرد و مانند شاعر باستانى فارسى زبان مىتوان گفت همين سمراد هم سمراد باشد يعنى مىتوان گفت همه چيز پندار است و هر پندارى حتى خود همين پندار هم پندار است و وجهى ندارد كه ما بين يقينيات فطرى خويش تبعيض قائل شويم و اما اگر بنا بر قبول يقينيات فطرى است البته انسان هيچ فرقى بين وجود خويشتن و ساير علمهاى بديهى و يقينى نمىبيند مثلا هيچ فرقى از اين جهت بين وجود خويشتن و وجود اين قلم و كاغذ كه بدست گرفته و اين چراغ كه در پرتو آن چيز مىنويسد و همچنين ساير بديهيات از قبيل امتناع تناقض و غيره نمىبيند و در اين صورت ترتيب عقلى اقتضا مىكند كه پس از خاموش كردن ترانه سوفسطائىگرى كه وجود و موجوديت را منكر و امرى محال مىداند به نقطه مقابل آن كه همان اصل يقينى و بديهى واقعيتى هست مىباشد تكيه كنيم و سپس در مرحله دوم به ترتيبى كه گفته شد بتكثير و توليد اين حقيقت بپردازيم و در مرحله سوم كه مصادف با اغلاط حقيقتنما مىشويم با انتخاب روش صحيح بواقعيت شناسى و علم الوجود كه همان فلسفه است بپردازيم و اين همان يگانه ترتيب صحيحى است كه در اين مقاله انتخاب شده و با روشى كه محققين حكما نيز تا كنون پيش گرفته‌اند وفق مىدهد