دروغهاى راستنما مىباشند اگر چه ريشه اصلى اين معلومات واقعيتى هست پيوسته يك حقيقت پاى بر جا و غير قابل تغير و تحول بوده و بر خلاف انتظار طرفداران حقيقت نسبى هيچگاه از جاى
شرح
من هستم كه از علم حضورى نفس بذات خويش سر چشمه مىگيرد و يا حقيقت اينكه زمين يا خورشيد هست كه از علم احساسى بديهى خارجى سر چشمه مىگيرد و برخى ديگر نيازمند به بحث و تحقيق است ولى در هر حال قبول و اذعان اصل كلى واقعيتى هست و نفى زعم باطل سوفسطائى كه مدعى است همه چيز هيچ اندر هيچ و باطل اندر باطل است و اصلا موجود شدن و واقعيت پيدا كردن امرى محال و ممتنع است بما فرصت و نوبت مىدهد كه اين حقائق جزئىتر را بدون هيچ اشكال و مانعى اذعان كنيم .
اين اصل كلى مانند ساير حقائق نظرى بر خلاف حقائق اعتبارى كه در مقاله 6 گذشت اصلى است مطلق و ثابت و هرگز مشمول قانون تحول و تكامل و نشوء و ارتقاء نخواهد بود و همانطورى كه در متن بيان شده پيوسته يك حقيقت پاى بر جاء و غير قابل تغير و تحول بوده و بر خلاف انتظار طرفداران حقيقت نسبى هيچگاه از جاى خود تكان نخواهد خورد يعنى بر خلاف زعم نسبيون و طرفداران ماترياليسم ديالكتيك چنان كه در مقاله 4 گذشت كه تمام اصول فكرى و عقلانى را قابل تغيير و تبديل به ضد خود مىدانند اين اصل كه حد فاصل رئاليسم و ايده آليسم است هيچگاه تغيير نكرده و تبديل به ضد خويش كه همان مدعاى ايده آليسم و سوفسطائىگرى است نخواهد شد مجددا يادآورى مىكنيم كه اين اصل كلى كه نقطه شروع كنجكاوى فلسفى است پس از قبول اصل كلى امتناع تناقض است كه زير بناء جميع افكار و انديشه هاى بشرى است و در ساير علوم عموما و در فلسفه خصوصا مورد استفاده است .
همانطورى كه در مقدمه مقاله گفتيم اصل امتناع تناقض و اصل اثبات واقعيت دو اصل متعارف عمده اى است كه مورد استفاده استدلالات و براهين فلسفى قرار مىگيرد در حقيقت اين دو اصل به منزله دو بال اصلى است كه سير و پرواز فلسفى قوه عاقله را در صحنه پهناور هستى ميسر مىسازد .
پس از قبول اصل كلى واقعيتى هست و پس از توليد و تكثير اين