جويا باشيم بلكه با پيدايش علت حركت مىبايست وجود حركت ادامه پيدا كند اگر چه خود علت از ميان برود چنان كه با از ميان رفتن بناء ساختمان از ميان نمىرود و با نابود شدن پدر و مادر فرزند نابود نمىشود و چون در مثال فوق حركت از ميان رفته و سكون پيدا شده از علت پيدايش سكون جستجو مىنمائيم
شرح
متن مثالهاى فوق و همچنين نظريه فيزيكى فوق را بررسى مىكنيم تا ببينيم كه آيا اين امور ناقض حكم عقل و مخالف آن است يا آنكه ناقض و مخالف نيست و تصور مناقضت و مخالفت نتيجه سوء استنباطى است كه به عمل آمده .
تصورى كه هر انسانى از قانون عليت دارد اينست كه علت وجود دهنده به معلول است هر كس كه خود را مذعن به اين قانون كلى مىشمارد و رابطه على و معلولى بين موجودات قائل است چه متكلم و چه حكيم چه الهى و چه مادى چه عالم و چه فيلسوف اينطور فكر مىكند كه علت وجود دهنده به معلول است و رابطه اى كه بين آنها برقرار است اينست كه معلول واقعيت خود را از ناحيه علت دريافت مىكند .
ما همين فكر قطعى و يقينى را مورد تجزيه و تحليل قرار مىدهيم و مىگوييم درست است كه علت واقعيت دهنده و وجود دهنده به معلول است ولى در موارد معمولى كه چيزى چيزى را به چيزى مىدهد مثل آنكه شخصى بنام الف به شخص ديگرى بنام ب شىء خاصى را بنام ج مىدهد پاى چهار امر واقعيتدار در كار است .
1 دهنده الف .
2 گيرنده ب .
3 شىء داده شده ج .
4 دادن عمل و حركتى كه از ناحيه دهنده صورت مىگيرد .
و البته ممكن است در برخى موارد امر پنجمى هم فرض شود و آن عبارت است از گرفتن يعنى عملى كه از ناحيه گيرنده صورت مىگيرد .
بهر حال در اينجا لا اقل چهار امر واقعيتدار در كار است كه واقعيت هر يك غير از واقعيت سه امر ديگر است .
حالا بايد ببينيم در مورد علت و معلول كه ما علت را بعنوان وجود دهنده به معلول مىشناسيم پاى چند واقعيت در كار است و آيا واقعا در اينجا نيز پاى