شود يعنى هيچ واقعيتى را از خودش نمىشود سلب كرد اگر چه از غير مورد خودش جايز السلب است هرگز نمىشود گفت درختى كه امروز هست امروز نيست ولى مىشود گفت درختى كه امروز هست فردا نيست .
ما اين خاصه را در بحثهاى خود نام ضرورت مىدهيم چنان كه خاصه تساوى وجود و عدم را در ماهيت امكان مىناميم پس معنى ضرورت واجب و لازم و غير قابل انفكاك بودن و به اصطلاح علمى جديد جبرى ( 1 ) بودن وجود است و معنى امكان مساوى بودن نسبت شىء با وجود و عدم مىباشد .
شرح
بودن وجود با وجوب ذاتى و مساوى بودن وجوب ذاتى با وحدت كه در مقاله 7 گذشت روى همين عدم تفكيك بنا كردهاند و شيخ اشراق نيز آنجا كه بر اعتباريت وجود استدلال مىكند يكى از امورى كه وى را مضطرب و منحرف كرده است .
همين عدم تفكيك است
( 1 ) جبر يا ضرورت يا وجوب همه بيك معنا است دو لغت ضرورت و وجوب از اصطلاحات قديمه شايع در منطق و فلسفه است ولى لغت جبر در اصطلاحات فلسفى جديد زياد در اين مورد به كار برده مىشود و البته همان معناى ضرورت و وجوب از اين كلمه قصد مىشود .
نكته اى كه در اينجا لازم است توضيح دهيم اين است كه ماديين كلمه جبر را زياد به كار مىبرند ولى آنان از اقسام ضرورتها و جبرها كه ما در مقدمه نام برديم فقط جبر على و معلولى را كه عبارت از ضرورت بالغير فلسفى است مىشناسند و اما ضرورت ذاتى فلسفى و همچنين ضرورت ذاتى منطقى را آنان نمىشناسند .
نشناختن ضرورت ذاتى فلسفى همان است كه موجب شده در باب ذات بارى تصورات بچه گانه و موهومى بنمايند و عاقبت الامر آن را نفى كنند .
ما عن قريب در پاورقىهاى همين مقاله قسمتى از تصورات كودكانه و موهوم ماديين را در مورد ذات بارى كه باصطلاح فلسفى واجب الوجود بالذات و عله العلل خوانده مىشود به عين عبارات نقل مىكنيم تا خواننده محترم مستقيما با طرز تفكر و تصورات كودكانه ماديين در اين موضوع دقيق عالى فلسفى آشنائى پيدا كند .