ضرورت و امكان
در مقاله گذشته بثبوت رسانيديم كه واقعيت هستى هر مهيتى هرگز نابود نمىشود با حفظ وحدت شرايط در هر دو حال و بعبارت ديگر هر ماهيت اگر چه نظر بذات خودش ميتواند بهر يك از وجود و عدم متصف شود مثلا انسانيت انسان مىشود موجود شود و مىشود معدوم شود ولى واقعيت هستى يك ماهيت هرگز نمىتواند ( 1 ) مقابل خودش را كه ارتفاع واقعيت است بپذيرد و واقعيت وى لا واقعيت
شرح
( 1 ) اينكه واقعيت هستى نمىتواند مقابل خود را كه نيستى است بپذيرد و واقعيت لا واقعيت شود خاصيت تمام وجودات است از واجب و ممكن و جوهر و عرض و اين همان است كه در آخر مقاله 7 به اين عنوان بيان شد موجود معدوم نمىشود و در مقدمه اين مقاله توضيح كافى درباره آن داده شد و چنان كه در آن مقدمه كاملا توضيح داديم اين نحو از ضرورت ذاتى وجودات نه مستلزم نفى مخلوقيت و معلوليت آنها و نه مستلزم ازلى و ابدى بودن آنها است زيرا اين نحو از ضرورت ذاتى وجود از نوع ضرورت ذاتى منطقى است كه در مقدمه شرح داده شد كه هم با وجوب ذاتى و هم با وجوب غيرى فلسفى قابل جمع است .
اين نحو از ضرورت ذاتى در وجودات مبنى بر اصالت وجود است يعنى بنا بر اصالت ماهيت اين نحو از ضرورت معنا ندارد .
تفكيك اين نحو ضرورتى ذاتى در وجود از ضرورت ذاتى فلسفى و اينكه لازمه اين نحو ضرورت نه ازلى و ابدى بودن وجودات است و نه واجب الوجود بودن آنها از مسائل دقيقه ايست كه بر غالب حكما و فلاسفه مخفى مانده است و چنان كه قبلا بيان كرديم عرفا استدلال خويش را مبنى بر مساوى