تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
حسى و نسب ميان اجزا را يافته و حكم مىكرد چنان كه در مقاله 4 بيان شد اين معلومات را مىيافت در حالى كه آثار خارجى نداشتند يعنى صورتهائى بودند كه منشا آثار خارجى نبودند يعنى پيش اين قوه با علم حصولى معلوم بودند پس كار اين قوه تهيه علم حصولى بوده در جائى كه دسترسى بواقعيت شىء پيدا كرده و اتصال و رابطه مادى درست نمايد و از طرف ديگر ما از خودمان مشاهده مىكنيم كه خودمان واقعيت من در عين حال كه به خودمان روشن هستيم همه اقسام ادراكات حسى خيالى كلى مفرد مركب تصورى تصديقى را در خودمان كه يك واحد حقيقى هستيم مىيابيم من منم من مىبينم من مىشنوم من اين محسوس را ادراك مىكنم من اين سفيد را شيرين مىيابم من اين خيال را مىفهمم من اين تصديق و حكم را مىنمايم و از اين راه قوه نامبرده تبديل كننده علم حضورى به علم حصولى به همه اين علوم و ادراكات حضوريه يك نحو اتصال دارد و ميتواند آنها را بيابد يعنى تبديل به پديده هاى بى اثر نموده و علم حصولى بسازد اكنون بايد ديد كه آغاز كار وى از كجا است

ريشه هاى نخستين ادراكات و علمهاى حصولى

در نخستين بار كه چشم ما بر اندام جهان خارج افتاد و
شرح
آنكه اين دستگاه مخصوص به كار بيفتد فاقد ذهن است بتدريج در اثر فعاليت ايندستگاه مجهز به قوا و جنبه هاى مختلف عالم ذهن تشكيل مىشود حالا بايد ديد فعاليت اين دستگاه از چه نقطه اى آغاز مىشود فعاليت ايندستگاه ابتدا از ناحيه يك قوه مخصوص مربوط به اين دستگاه كه در فلسفه بنام قوه خيال معروف است آغاز مىشود قوه خيال كارش اينست كه همواره با هر واقعيتى كه اتصال پيدا مىكند از او عكس بردارى مىكند و صورتى تهيه مىنمايد و به قوه ديگرى بنام قوه حافظه مىسپارد على هذا كار اين قوه تهيه صور جزئى و تبديل كردن علم