تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
سلب منشايت آثار و يا بواسطه تصرفى كه قوه مدركه در وى انجام داده باشد و مصداق اين گاهى مدركات محسوسه است كه با واقعيت خود در حس موجودند و قوه مدركه در همان جا به آنها نائل مىشود و گاهى مدركات غير محسوسه . و از همينجا روشن مىشود كه اگر بخواهيم به كيفيت تكثرات و تنوعات علوم و ادراكات پى ببريم بايد بسوى اصل منعطف شده ادراكات و علم حضوريه را بررسى نمائيم زيرا همه شاخه ها بالاخره به اين ريشه رسيده و از وى سرمايه هستى مىگيرند علم حضورى
شرح
مثل علم هر كسى به خود و بحالات نفسانى خود اين دانشمندان معمولا بين صور ذهنيه و تصورات مربوط بنفس و امور نفسانى كه از نوع علم حصولى هستند و بين علم حضورى نفس به خود و بحالات نفسانى خود كه صور ذهنيه دخالت ندارند و از نوع علم حضورى است فرق نگذاشته‌اند . علم هر كسى به خود و بحالات نفسانى خود دو گونه است يكى همان يافتن ابتدائى كه هر كسى از اول تكون و حدوث خودش از خودش پوشيده نيست و همچنين حالات نفسانى خودش از خودش پوشيده نيست و او همه اينها را بدون وساطت تصوير ذهنى مىيابد و يكى ديگر تصوراتى كه بتدريج برايش پيدا مىشود زيرا قوه مدركه همان طورى كه از اشياء خارجى صورتگيرى و تصور سازى مىكند پس از مدتى كه از راه حواس و تهيه و جمعآورى صور اشياء خارجى قوى شد بسوى عالم درونى منعطف شده و از نفس و حالات نفسانى نيز صورى تهيه مىكند و همه آنها را با علم حصولى معلوم ميسازد على هذا نبايد ميان تصور من و تصور لذت و اندوه و اراده كه علم حصولى هستند و خود من و خود لذت و اندوه و اراده كه علم و معلوم حضورى هستند اشتباه كرد . در مقام تفكيك بهترين مثال همان كودك است كودك لذت مىبرد رنج ميكشد اراده مىكند آن اراده و آن لذت و آن رنج از وى پوشيده نيستند و همچنين خودش از خودش پوشيده نيست يعنى واقعا كودك خود و اراده و لذت و رنج خود را حضورا شهود مىكند ولى چون هنوز دستگاه ذهن وى ضعيف است بلكه در ابتدا فاقد ذهن است تصورى از اين امور پيش خود ندارد يعنى با علم عادى معمولى كه همان علم حصولى است از خود و از اراده و لذت و