منتهى بحس نباشد نفى نمىكند پس اگر ادراكى فرض شود كه قابل انطباق بحس نيست چنين ادراكى را برهان مزبور نفى نمىكند با نظرى دقيقتر مفاد برهان ( 1 ) اين است كه بمقتضاى بيرون
شرح
( 1 ) خلاصه اين نظريه اينست كه قوه مدركه يا قوه خيال قوه ايست كه كارش صورت گيرى و عكس بردارى از واقعيات و اشياء است چه واقعيات بيرونى خارجى و چه واقعيات درونى نفسانى تمام تصورات ذهنى كه در حافظه مجتمع و متمركز است و اعمال متعدد و مختلف ذهنى بر روى آنها واقع مىشود بوسيله اين قوه تهيه شده است اين قوه به خودى خود نمىتواند تصورى توليد كند تنها كارى كه ميتواند انجام دهد اينست كه اگر با واقعيتى از واقعيتها اتصال وجودى پيدا كند صورتى از آن واقعيت ميسازد و به حافظه مىسپارد پس شرط اصلى پيدايش تصورات اشياء و واقعيتها براى ذهن ارتباط و اتصال وجودى آن واقعيتها با واقعيت قوه مدركه است و البته قوه مدركه كه كارش صورتگيرى و عكس برداريست از خود وجود مستقل و جدا ندارد بلكه شعبه اى از قواى نفسانى و ارتباط و اتصال وجودى وى با واقعيتى از واقعيتها هنگامى است كه خود نفس با آن واقعيت اتصال وجودى پيدا كند پس مىتوان گفت كه شرط اصلى پيدايش تصورات اشياء و واقعيتها براى ذهن اتصال وجودى آن واقعيتها با واقعيت نفس است و چنان كه بعدا گفته خواهد شد اتصال وجودى يك واقعيتى با واقعيت نفس موجب مىشود كه نفس آن واقعيت را با علم حضورى بيابد على هذا فعاليت ذهن يا قوه مدركه از اينجا آغاز مىشود يعنى همين كه نفس به عين واقعيتى نائل شد و آن واقعيت را با علم حضورى يافت قوه مدركه قوه خيال كه در اين مقاله به قوه تبديل كننده علم حضورى به علم حصولى ناميده شده صورتى از آن ميسازد و در حافظه بايگانى مىكند و باصطلاح آن را با علم حصولى پيش خود معلوم ميسازد .
مطابق اين نظريه مبنا و ماخذ تمام علمهاى حصولى يعنى تمام اطلاعات معمولى و ذهنى ما نسبت بدنياى خارجى و دنياى داخلى نفسانى علمهاى حضورى است و ملاك و مناط علمهاى حضورى اتحاد و اتصال وجودى واقعيت شىء ادراك كننده و واقعيت شىء ادراك شده است بعدا معنى اتصال وجودى واقعيتى با واقعيت نفس را بيان خواهيم كرد در اينجا لازم است مقدمتا براى مزيد توضيح فرق علم حضورى و علم حصولى را بيان كنيم هر چند مكرر در طى