و فرزندى و خويشاوندى و جز اينها .
البته اين اختصاصات نيز هر كدام در مورد مخصوص خود به اندازه تماس و احتياج اجتماعى قيود تازه اى به خود گرفته و نامهاى ويژه اى پيدا مىكنند و در نتيجه احكام و آثار تازه اى براى آنها اعتبار مىشود كه قابل انطباق بمورد بوده باشد .
در عين حال همه اين گونه اختصاصات حقوق ناميده مىشوند و تقريبا يا تحقيقا در نظر اجتماع مورد اختصاص فائده مىباشد و در نخستين روزى كه اجتماع ميان عين و فائده فرق گذاشته اختصاص حق را به معناى ملك فائده ناميده و ملك را اختصاص به عين كه محل جميع تصرفات ممكنه است اعتبار نموده است .
در مرتبه تالى اين اعتبار بواسطه احتياجى كه هر يك از افراد اجتماع به مواد متصرفى و بالخصوص ملكى غير پيدا نمودهاند اضطرارا اعتبار تبديل پيش آمده اگر چه انسان فرد اين منظور را با غلبه و تهاجم انجام مىداد چنان كه پس از اجتماع افراد مقتدر و حتى در اجتماع متمدن امروزه جامعه هاى مقتدر نيز اگر چه با ظاهر سازى و مغلطه كارى باشد همين روش را دارند .
و بواسطه اعتبار مبادله تقسيمات تازه اى بواسطه اختلافات نوعى مالك واجد شرايط تصرف و غير واجد چون بچه ديوانه مالك شخصى و مالك اشتراكى گوناگون و مالك نوعى و هيئت و مقام و اختلاف نوعى اعيان مملوكه انسان برده و حيوان و نبات و جماد و املاك قابل نقل و انتقال و غير قابل نقل و انتقال و موجود و غير موجود و جز اينها پيش آمده كه منشا اعتبار يك سلسله موضوعات اعتبارى تازه دامنه دار از معاملات گوناگون و وضع احكام گوناگون از براى آنها گرديده است و در نتيجه عدم تعادل
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 221
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢١