علت و معلول خارجى است گرفتهايم و عامل اصلى اين اعتبار همين بود كه ديديم فعل با قوه فعاله ارتباط داشته و به ايده آل مصلحت قوه نامبرده مشتمل مىباشد و البته اين وجوب اعتبارى مانند وجوب حقيقى ميان يك فاعل و يك فعل تحقق پيدا مىكند وجوب تعيينى باصطلاح فن اصول ولى پس از انجام اين امر چون گاهى مىبينيم كه دو فعل مختلف در اشتمال بر مصلحت يكسان مىباشند وجوب نامبرده را ميان قوه فعاله و ميان يكى از دو فعل لا على التعيين اعتبار مىكنيم و در نتيجه وجوبى تازه بنام وجوب تخييرى پيدا مىشود .
و همچنين همه يا بيشتر تغييراتى كه در لغايت مختلفه پيش آمده و بطور غير قابل احتراز دامنگير كلمات و الفاظ مىشود از اين راه است زيرا ما لفظى را كه وجود لفظى معناى خودش قرار مىدهيم پس از چندى كه استعمال مىكنيم قريحه مسامحه كارى ما با اتكاء به قاعده لزوم انتخاب اخف و اسهل لفظ ديگرى را كه شبيه وى بوده و به زبان آسانتر است بجاى او گذاشته و كم كم لفظ اولى را بدست فراموشى مىسپارد چون واژه و رخ بجاى برخيز و پاش بجاى بپاى شو و بايد دانست كه تغييرات ديگرى نيز بجز تغييرات سه گانه نامبرده مىتوان پيدا كرد ولى نوع تغييرات به همان بخشهاى سه گانه نامبرده منتهى مىگردد .
و نيز روشن است كه تغييرات سه گانه نامبرده گاهى بواسطه امتزاجهاى مختلفه و آميزشهاى گوناگون كه ميانشان پيدا شود يك سلسله نتايج تركيبى نيز مىدهد و اين گونه تغيير در ميان آداب و رسوم اجتماعى امثله زيادى دارد و شايد كمتر موردى بتوان پيدا كرد كه عوامل مختلفه تغيير در وى تاثيرى نكرده باشد و از منبعهاى گوناگون سر چشمه نگرفته باشد
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢١٩