نامبرده اگر فرمانبردارى هم بكند تازه در همه موارد عمل به شك به فرمان نخستين وى اطاعت علمى كرده و همه موارد شك را نيز با علم تشخيص داده .
و مثلا انسان در موارد محذورات احتمالى استنكاف كرده و وارد نمىشود قاعده دفع ضرر محتمل آبى را كه راستى احتمال مسموميت دارد نمىخورد به جائى كه احتمال چاه ميرود پاى نمىگذارد به ماده اى كه احتمال انفجار دارد دست نمىزند ولى اينها مواردى است كه انسان در سر دو راه ايستاده يكى مقطوع الامن و ديگرى غير مقطوع و با غريزه عمل به علم راه مقطوع الامن را انتخاب مىنمايد گذشته از اينكه احتمال محذور را نيز با علم تشخيص مىدهد .
از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود 1 يكى از اعتباريات حجيت علم است .
2 اين اعتبار از اعتبارات عمومى است قبل الاجتماع .
نكاتى چند
1 نظر به قريحه مسامحه كه در انسان از قاعده انتخاب اخف و اسهل استقرار جسته انسان در مرحله عمل هر چيز غير مهم را به عدم ملحق مىنمايد و ما روزانه اين روش را در هزارها مورد به كار مىبريم كه يكى از آنها ادراك ظنى است در جايى كه جانب مرجوح طرفين ظن بى اهميت بوده باشد به حسابش نمىآوريم و در نتيجه ظن قوى را به جاى علم گذاشته و نام علم بوى مىدهيم و اين همان ظن اطمينانى است كه مدار عمل انسان مىباشد و اين خود يكى از اعتبارات عمومى است .