تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
مقتضيات زندگانى است اين مبادى را رها و مبادى ديگرى بجاى اين مبادى بوجود خواهد آورد پس هيچيك از اصول و قواعد علمى نمىتواند كليت و قطعيت داشته باشد زيرا ممكن است در مقتضيات زندگانى تغييراتى حاصل شود و ذهن مجبور به ترك اين مبادى و پذيرفتن مبادى ديگرى بشود و از اينرو علمى كه بر اين پايه هاى متزلزل استوار گرديده با خود آنها فرو مىريزد و از بين مىرود . اشكال فوق را به صورت يك برهان صريح و روشن بر رد نظريه بالا مىتوان اقامه كرد به اين بيان كه لازمه صحت و قبول اين نظريه تزلزل و عدم اعتبار جميع قواعد و نظريه هاى علمى و از آن جمله خود اين نظريه است يعنى صحت و اعتبار اين نظريه مستلزم بطلان و عدم اعتبار خودش است زيرا مطابق اين نظريه چنان كه مكرر گفته شده مبادى عقلى كه يكى از دو عنصر سازنده قواعد و قوانين علمى است فرضهائى است كه طبق احتياجات مخصوص زندگانى بر اذهان ما تحميل شده و در مورد هيچ نظريه و قاعده علمى نمىتوان گفت واقع و نفس الامر چنين است بلكه همين قدر مىتوان گفت بحسب مبادى و اصولى كه فعلا بر اذهان ما تحميل شده ما چنين حكم مىكنيم و البته اين نظريه شامل خودش نيز هست يعنى در مورد خود اين نظريه نيز نمىتوانيم قائل شويم كه در واقع و نفس الامر عقل و مبادى عقلى تابع اوضاع محيط است بلكه همين قدر مىتوانيم بگوئيم كه بحسب مبادى و اصولى كه فعلا بر اذهان ما تحميل شده ما چنين حكم مىكنيم اما واقع و نفس الامر چطور است نمىدانم پس اين نظريه در درجه اول فتوى ببطلان و بى اعتبارى خودش مىدهد و خودش خودش را نقض مىكند و باصطلاح تيشه به ريشه خود مىزند . از آنچه در بالا گذشت معلوم شد كه استحكام بلكه امكان علم جز با نظريه عقل و معقولات يقينى و ثابت و لا يتغير معنا ندارد و با قبول فرضيه تجربيون در مورد عقل و مبادى عقلى كه در مقاله 5 گذشت يا فرضيه عده اى از روانشناسان جديد كه در اينجا شرح آن رفت نمىتوان به علم اعتماد و اطمينان پيدا كرد و بايد براى هميشه دست از جزم و يقين شست و علم را كنار نهاد و خواننده محترم اگر در مطالب مقاله هاى 4 و 5 و آنچه در اينمقدمه گذشت به خوبى دقت كرده باشد اين نتيجه صريح و روشن به دستش مىآيد كه ما بايد قبل از هر تئورى فلسفى و هر قانون منطقى و هر قاعده علمى بوجود عقل و معقولات مطلق نظرى اذعان داشته باشيم يعنى بايد بوجود يك