مفروض بديهى است يا منتهى به بديهى و بعبارت ديگر ما تصديق بديهى داريم .
2 هر معلوم نظرى غير بديهى بواسطه تاليف بديهيات و يا نظرياتى كه ببديهيات منتهى مىباشند پيدا مىشود .
شرح
بدست آمده صحيح و منطقى است صحيح است يا غلط اگر غلط است پس مدعاى منطق تجربى غلط است و مدعاى منطق تعقلى صحيح است كه اين انحصار را منكر است و اگر صحيح و منطقى است آيا خود اين حكم نيز مولود تجربه است يعنى صحت تجربه را با تجربه يافتهايم يا آنكه خود اين حكم مولود تجربه نيست اگر خود اين حكم مولود تجربه نيست پس معلوم مىشود ما بديهى اولى يعنى حكمى كه بدون وساطت تجربه براى ما حاصل است داريم و اگر صحت تجربه را با تجربه يافتهايم پس قبل از آنكه به تجربه بپردازيم هنوز تجربه را معتبر نمىدانيم بعد هم كه تجربه را تجربه كرديم آن را با چيزى مقياس گرفتيم كه صحت آن در نزد ما ثابت نيست پس صحت تجربه در نزد ما ثابت نيست پس اين حكم كه تنها حكمى معتبر و منطقى است كه تجربه صحت آن را تاييد كرده باشد بطريق اولى ثابت نيست .
حقيقت اينست كه تمام احكام مع الواسطه ذهن بايد منتهى شود به احكام بلا واسطه و اگر فرض كنيم تمام احكام احتياج بواسطه دارد تجربه يا چيز ديگر حصول هيچ حكمى براى ذهن ميسر نخواهد بود و در نتيجه مىبايست ذهن در شك مطلق فرو رود و بعبارت ديگر انكار بديهيات اوليه مستلزم شك مطلق و غرق شدن در ورطه هولناك سوفسطائىگرى است .
ثالثا عامل مشاهده و آزمايش همواره محدود است به زمان معين و مكان معين و عدد معين و اگر فرض كنيم تمام قضايايى كه تعقليون آنها را بديهيات اوليه مىخوانند قضاياى تجربى هستند ذهن با عامل تجربه تنها در همان موارد محدودى كه به مشاهده و آزمايش درآمده است مىتواند حكم كند نه زيادتر فرضا ما به مشاهده و آزمايش ده مورد و صد مورد و هزار مورد بدست آورديم كه مقادير مساوى با مقدارى با يكديگر مساويند و تناقض ممتنع است و به چه ملاك اين حكم را توسعه مىدهيم به طورى كه شامل جميع ازمنه و امكنه و موارد غير متناهيه مىشود ما در ذهن خود اين احكام را كلى و ازلى و ابدى و استثنا ناپذير ضرورى مىيابيم و حال آنكه اين سه خاصيت كليت دوام