علل حوادث مادى را مىتوان غير متناهى فرض كرد كه هر حلقه از اين سلسله با رسيدن نوبت حلقه پسين از ميان رفته و جاى خود را به حلقه بعدى بدهد ولى هر علت تصديقى به همراه وجود معلول تصديقى خود بايد موجود بوده باشد و فرض عدم تناهى در سلسله
شرح
احساس يا تجربه براى ادراك رابطه موضوع و محمول لازم است مانند جميع مسائل تجربى .
اما همانطورى كه محققين منطق تعقلى تصريح كردهاند در حقيقت بديهيات ثانويه بديهى نيستند و نظرى هستند زيرا به عقيده تعقليون تمام قضاياى تجربى به بيانى كه بعدا گفته خواهد شد يكنوع اتكائى به بديهيات اوليه دارند پس بديهى حقيقى منحصر است به بديهى اولى و ما بعد از اين هر وقت بديهى يا اصول و مبادى عقلى بگوئيم منظور همان بديهيات اوليه است .
منطق تعقلى مدعى است كه ممكنست ذهن اين بديهيات را پايه و مبنا قرار دهد و از روى آنها قضاياى مجهوله نظرى را كسب كند و باصطلاح باستنتاج [ 1 ] و استدلال عقلى بپردازد در استدلال عقلى معمولا ذهن از احكام كلىتر به احكام جزئىتر نائل مىشود .
منطق تعقلى مدعى است كه نه تنها چنين احكام بديهى اولى داريم و از روى آنها استنتاج و استدلال مىكنيم و از كلى به جزئى پى مىبريم بلكه در قضاياى تجربى خود نيز كه با نظر سطحى شخص مىپندارد مشاهده و استقراء و آزمايش يگانه عامل بوجود آوردن آن قضايا است همين اصول و مبادى عقلى مداخله دارند و اگر مداخله آنها نباشد هيچ علم تجربى صورت قانون كلى پيدا نمىكند .
نظريه منطق تعقلى شامل سه قسمت اساسى زير است الف پاره اى از احكام ذهنى بديهى اولىاند يعنى صرف عرضه شدن تصور موضوع و تصور محمول براى حكم ذهن در مورد آنها كافى است و ذهن آن احكام خود را مديون هيچ تجربه و مقدمه و واسطه اى نيست بديهيات اوليه تصديقيه .
ب ممكن است ذهن همان احكام بديهى اولى را پايه و مبنا قرار دهد و با روش استنتاج و قياس عقلى نتايج تازه بدست آورد و باز آن نتايج بدست[ 1 ] Deduction