از اين رو ، ملك افضل در شب شنبه هيجدهم ربيع الآخر از مصر بيرون رفت و با ملك عادل ملاقات كرد . بعد ، روانه صرخد شد .
ملك عادل روز شنبه هيجدهم ربيع الآخر وارد قاهره گرديد .
ملك افضل ، همين كه به صرخد رسيد ، كسى را فرستاد كه ميافارقين و حانى و جبل جور را تحويل بگيرد .
ولى نجم الدين ايوب ، پسر ملك عادل ، از واگذارى ميافارقين خوددارى ورزيد و بقيه نقاط را تسليم كرد .
در اين باره پيك و پيامهائى ميان ملك افضل و ملك عادل رد و بدل گرديد .
عادل گمان مىبرد كه پسرش از فرمان وى سرپيچى مىكند ولى ملك افضل ديگر درين باره پيك و پيامى نفرستاد چون اين كار نجم الدين را به دستور پدرش ميدانست .
ملك عادل همين كه پاى خود را در خاك مصر استوار كرد ، در ماه شوال اين سال ، خطبه فرمانروائى به نام ملك منصور بن ملك عزيز را موقوف ساخت و به نام خود خطبه خواند .
بعد به حسابرسى درباره تيولهاى افسران پرداخت و به شماره ياران و لشكريانى كه براى آنها مقرر شده بود اعتراض كرد .
آنان نيز انديشههاى خويش را درباره وى دگرگون ساختند و نتيجهاش آن شد كه ما به خواست خداوند ضمن وقايع سال 597 شرح خواهيم داد
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 228
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٨