تابستان دوباره گرد هم آيند .
بر اثر اين تصميم ، در هفتم ربيع الاول همه پراكنده شدند .
ملك ظاهر ، و فرمانرواى حمص به شهرهاى خويش بازگشتند .
ملك افضل نيز روانه مصر گرديد و همين كه به بلبيس رسيد ، در آن جا ماند .
به او خبرهائى رسيد حاكى از اين كه عمويش ، ملك عادل ، در انديشه دست يا بى بر مصر ، از دمشق حركت كرده و مملوكان ناصرى نيز با او هستند و او را سوگند دادهاند كه فرزند ملك عزيز فرمانرواى مصر باشد و او كارهاى كشور را انجام دهد تا پسر ملك عزيز بزرگ شود .
آنان بر اين قرار رهسپار مصر گرديدند .
لشكرى كه ملك افضل در مصر داشت ، همه در الخشبى مرخص شده و هر يك به سراغ تيول خود رفته بود كه چارپايان خويش را بچراند .
ملك افضل بر آن شد كه ايشان را از اطراف شهرها گرد آورد و در اين كار شتاب ورزيد ولى جز گروهى اندك را كه تيولشان نزديك بود ، نتوانست جمع كند .
هنگامى كه ملك عادل و لشكريانش فرا رسيدند ، يكى از نزديكان ملك افضل به دو توصيه كرد كه ديوار بلبيس را ويران سازد و در قاهره به سر برد .
يكى ديگر گفت بهتر است كه به بيرون شهر برود و با ملك عادل - پيش از آن كه به شهر در آيد - روبرو گردد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٦