شخص اين ابصار با اين بزرگى را درك مىكند .
پاسخ
بيان گذشته ما متكى به انكار اين حقايق علمى نبوده بلكه سخن ما متوجه هدف ديگرى است و آن اينست كه مدرك ما به ضميمه روابط تصديقى و فكر نامبرده يك واحد را تشكيل داده و چيزى را بوجود مىآورد كه بقول اشكال كننده پندار است و اين پنداشته ما با خواص عمومى ماده تطبيق نمىكند در عين حال كه پديده اى كه در نقطه زرد يا مغز است داراى خواص مادى است .
گذشته از اينكه همين روابط تصديقى اين او است اين چنان است قابليت انقسام را ندارد و اگر چنانچه يك خاصه مادى و جايگير در مغز بود و با انقسام مغز منقسم بود و از اين روى اين خصوصيات را به اشعه مجهوله يا امواج نامرئى نيز نسبت نمىتوان داد زيرا بالاخره همه مادى بوده و حكم ماده را دارند
اشكال
ما در مورد خط و سطح و جسم خواص ماده را نمىبينيم و نديدن غير از نداشتن است گاهى كه خط و سطح و جسم را متصل واحد مىبينيم اجزاء ماده را ديده و فواصل خلاء را نمىبينيم نه اينكه ديده باشيم فواصل نيست آنگاه مىپنداريم چيزهائى بى خواص ماده موجود شدهاند .
شرح
نموده و مطابق خاصيت مخصوص عدسيها در نقطه معين تصويرى از نور ايجاد مىنمايد و آن نقطه عبارت است از نقطه مخصوصى در شبكيه بنام نقطه زرد كه تصوير در آنجا واقع مىشود .
خواننده محترم مىداند كه نظريه جديد در باب ابصار هر چند دو نظريه معروف بالا را باطل مىكند اما نظريه صدر المتالهين راجع به اينكه اين گونه اعمال طبيعى و فيزيكى حقيقت ابصار را نمىتواند توجيه كند به قوت خود باقى است جوابى كه در متن به اشكال داده شده روى اين نظريه است