نمىبينيم چيزى كه هست از كوچكترين جزئى كه در اين نقطه مشاهده مىكنيم بقيه اجزاء را اندازه مىگيريم و از نسبت و فواصل اجزاء بزرگترى و كوچكترى نسبى بدست مىآيد و البته در اين مرحله اختلاف كيفيات ديگر از قبيل سايه ها و مانند آنها نيز مؤثر است تا اينجا اختلافات نسبى مؤثر مىباشد و چون با رؤيتهاى
شرح
1 نظريه انطباع 2 نظريه خروج شعاع .
صاحبان نظريه انطباع معتقد بودند كه جليديه عدسى چشم جسمى است شفاف و صيقلى و آينه مانند لهذا اگر جسمى در مقابلش قرار بگيرد نقشى از آن جسم در سطح آن واقع مىشود و به اين وسيله عمل ابصار محقق مىشود اين عقيده منسوب به رسطو و پيروانش بود و از دانشمندان اسلامى محمد بن زكريا رازى و ابن سينا پيرو اين عقيده بودند .
صاحبان نظريه خروج شعاع عدسى چشم را جسمى نير و منبع نور مانند آتش و خورشيد و ستارگان مىدانستند و معتقد بودند كه از چشم شعاعى نورانى خارج مىشود و به جسم مقابل مىخورد و به اين وسيله ابصار محقق مىشود .
صاحبان اين نظريه دو دسته بودند بعضى معتقد بودند كه آن شعاع مخروطى است كه راس آن در چشم و قاعده آن بر روى جسم مرئى قرار مىگيرد و گروه ديگر معتقد بودند كه استوانه اى شكل است و آن سر شعاع كه بر روى جسم مرئى است دائما مضطرب و در حركت است اين عقيده منسوب به افلاطون و جالينوس و پيروان آنها بود از دانشمندان اسلامى خواجه نصير الدين طوسى و عده اى ديگر اين عقيده را پذيرفتهاند پيروان هر يك از اين دو نظريه بر له و عليه يكديگر دلائلى ذكر كردهاند كه در كتب فلسفه مسطور است و از جمله اشكالاتى كه صاحبان نظريه خروج شعاع بر صاحبان نظريه انطباع كردهاند اشكال عدم انطباق بزرگ بر كوچك است كه در متن اشاره شده و جوابى هم كه صاحبان نظريه انطباع دادهاند همان است كه در متن ضمن اشكال بيان شده است و امروز هم مورد پسند دانشمندان علوم طبيعى است .
شيخ شهاب الدين معروف به شيخ اشراق عقيده سومى دارد كه چندان قابل اهميت نيست و از ذكر آن خوددارى مىكنيم .
صدر المتالهين فيلسوف شهير اسلامى عقيده جداگانه اى در باب حقيقت ابصار دارد اين دانشمند اظهار داشت هيچيك از دو نظريه فوق بر فرض