بدور منطق قديم كه بزم آراى اين مفاهيم بوده كشيده شده و منطقى
شرح
مىدانستند از اينرو توضيح مىدادند كه موضوع حركت فلكى جسم مطلق آن است نه جسم خاص آن رجوع شود به منظومه منطق سبزوارى در باب بيان عرض لازم و عرض مفارق .
ماترياليسم ديالكتيك مىگويد از منطق جامد منطق قديم اعتقاد به ضرورى و دائمى بودن بنتايج غلط مىرساند زيرا هر مفهومى جزئى از طبيعت و تحت تاثير تمام اجزاء ديگر طبيعت است و اجزاء طبيعت دائما در تغيير و تبديل مىباشند پس مفاهيم دائما در حال تكاپو و تغيير مىباشند پس هيچ مفهوم جامدى وجود ندارد .
و نيز مىگويد قضايائى كه در ذهن ما پيدا مىشود چون تصوير يكى از ارتباطاتى است كه اجزاء طبيعت با يكديگر دارند و آن ارتباطات آن بان در تغيير مىباشند پس هيچ قضيه دائمى وجود ندارد و مخصوصا اعتقاد به ضرورى و دائمى در منطق جامد انسان را بنتايج غلط مىرساند رجوع شود به ماترياليسم ديالكتيك ارانى صفحه 46 و 47 و 48 .
چنان كه ملاحظه مىفرمائيد خود ماترياليتسها بدون آنكه توجه داشته باشند به دائمى بودن بعضى قضايا ماده دائما در حركت است معترفند در منطق قديم نيز بعضى از قضايا را دائمى مىدانستند نه تمام قضايا را .
دكتر ارانى در صفحه 57 ماترياليسم ديالكتيك مىگويد ايستادن جمود و ثابت ماندن نسبى و محدود ولى حركت و تغيير دائمى و بىحد است نهايت اينست كه قدما حركت فلك را مثال مىآوردند و ماديين حركت مطلق ماده را تنها اختلاف در بيان مثال است از اين اشخاص بايد پرسيد آيا قوانينى كه بعنوان اصول ديالكتيك بيان مىكنيد مثل اصل نفوذ ضدين و اصل تكاپوى طبيعت آيا خود اين اصول را ما بعنوان قضاياى دائمى و هميشگى تلقى كنيم يا بعنوان قضاياى موقتى اگر دائمى هستند پس مدعاى ما ثابت شد و اگر دائمى نيستند پس اصول ديالكتيك بر فرض صحت صحت موقتى دارد و نمىتواند جهان و تمام طبيعت را ازلا و ابدا توضيح و تشريح نمايد .
نكته اى كه لازم است تذكر داده شود اينست كه دانشمندان ماترياليست آنجا كه مىخواهند حقايق دائمى را نفى كنند از دو راه وارد مىشوند البته خودشان اين د را با هم مخلوط مىكنند يكى آنكه مىگويند چون تمام قضاياى ذهنى تصويرى از ارتباطات وجود در طبيعت است و آن ارتباطات