تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
حتمى دانستند . اين پيشامد ، و همچنين كشته شدن و اسير گرديدن گروهى از فرنگيان ، در سواران و پيادگان ايشان سخت كارگر افتاد . پادشاه فرنگيان با حدود يكصد و پنجاه سوار از شهسواران بلند آوازه و دليران نامدار بر فراز تپه ماند . از ملك افضل على - فرزند صلاح الدين - براى من حكايت كردند كه گفت : « من در آن جنگ پهلوى پدرم بودم و اين نخستين جنگى بود كه از نزديك مىديدم . وقتى ملك فرنگيان با آن گروه بر فراز تپه رفت ، اطرافيان او بر مسلمانانى كه در برابرشان بودند چنان حمله سختى كردند كه آنان را برگرداندند و به پدرم ملحق ساختند . در اين هنگام به پدرم نگريستم و ديدم چهره‌اش اندوهگين و رنگش تيره شد و دست به ريش خود كشيد و پيش رفت و فرياد زد : « شيطان دروغ مىگويد . » مسلمانان كه صداى او را شنيدند به سوى فرنگيان برگشتند و بر آنان حمله‌ور شدند . فرنگيان روى بر تافتند و از تپه بالا رفتند . من كه ديدم فرنگيان برگشته‌اند و مسلمانان آنها را دنبال مىكنند ، از شادى فرياد زدم : « آنها را شكست داديم ! » فرنگيان برگشتند و دوباره مثل اول حمله‌اى كردند كه مسلمانان را تا پيش پدرم راندند . پدرم باز همان كار را كرد كه بار نخست كرده بود .