كه در نزديكشان بودند ، حمله بردند .
در آن ناحيه ، سر دسته لشكريان اسلام ، تقى الدين عمر - برادر زاده صلاح الدين ايوبى - بود .
او وقتى ديد كه آن دسته از فرنگيان ، آنطور با ناراحتى و از جان گذشتگى حمله مىكنند ، دانست كه مجال ايستادگى در برابر آنان نيست .
از اين رو به ياران خود دستور داد براى آنان راهى بگشايند تا بيرون بروند .
آنان نيز چنين كردند . آنگاه قمص و كسانش بيرون رفتند و صفى كه گشوده شده بود ، دوباره بسته شد .
برخى از سربازان داوطلب لشكر اسلام در آن زمين آتش افكنده بودند .
خار و خس بسيار هم در آن جا وجود داشت كه آتش گرفت .
باد هم كه به سوى فرنگيان مىوزيد ، گرماى آتش و دود را به طرف ايشان مىبرد .
بدين گونه ، تشنگى و گرماى هوا و گرماى آتش و دود و گرمى كارزار همه براى از ميان بردن فرنگيان دست به دست هم داده بودند .
علاوه بر اينها گريختن قمص نيز باعث شد كه ديگر به كلى دست و پاى خود را گم كردند و چيزى نمانده بود كه از جنگ دست بردارند و تسليم شوند .
بعد پى بردند به اينكه از مرگ رهائى نخواهند يافت مگر هنگامى كه با مرگ به مبارزه برخيزند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 84
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٤