صلاح الدين گفت : « به نظر من صلاح در اين است كه ما با همه لشكريان اسلام پيش برويم و با همه كافران روبرو شويم و بجنگيم .
چون كارها به حكم انسان پيش نمىرود و ما هم نمىدانيم كه از عمرمان چقدر باقى مانده است . بنا بر اين سزاوار نيست كه اين جمع را پريشان كنيم مگر هنگامى كه به حد لزوم در جهاد كوشيده باشيم . »
آنگاه در پنجمين روز اقامت خود در آن جا ، كه روز پنجشنبه بود و هفت روز از ربيع الآخر باقى مانده بود ، از اقحوانه حركت كرد و رفت تا طبريه را پشت سر گذاشت و از كوه طبريه بالا رفت و پيشروى كرد تا به جايگاه فرنگيان نزديك شد .
ولى هيچيك از آنان را نديد چون همه در خيمههاى خود بودند و از خيمهها دور نمىشدند .
بنا بر اين از كوه فرود آمد و به لشكريان خود نيز دستور داد تا فرود آيند .
همين كه شب فرا رسيد گروهى از لشكريان خود را در برابر فرنگيان گماشت كه آنان را از پيكار باز دارند .
آنگاه خود با گروهى از سواران زبده بر طبريه حمله برد و به جنگ پرداخت و در پاى برجى از برجهاى آن نقب زد و شبانه شهر را با خشونت گرفت .
كسانى كه در طبريه مىزيستند به قلعه شهر پناه بردند و از هجوم لشكريان صلاح الدين جلوگيرى كردند .
در آن دژ خانمى كه صاحبه آن بود با فرزندان خود به سر مىبرد .
صلاح الدين شهر طبريه را غارت كرد و آتش زد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٨