با نكوهشگران و سرزنش كنندگان او همزبان و همداستان شدند .
بطريق نيز او را ترساند كه تكفيرش خواهد نمود و نكاح همسرش را فسخ خواهد كرد .
بجز اينها تهديدات ديگرى نيز كرد .
قمص وقتى كار را بدان سختى ديد ، ترسيد و پوزش خواست و به تبرئه خود پرداخت و از راهى كه در پيش گرفته بود برگشت .
آنان نيز عذر او را پذيرفتند و از لغزش او در گذشتند و از او خواستند كه با ايشان براى پيكار با مسلمانان همدست شود و آنان را در نگهدارى شهرهاى فرنگيان يارى كند .
او هم پذيرفت كه با ايشان بسازد و به ايشان بپيوندد و همگامى و همراهى كند .
آنگاه همراهشان به خدمت پادشاه فرنگيان رفت .
بدين گونه ، فرنگيان ، پس از آن جدائى و دو دستگى ، بار ديگر بهم نزديك شدند و همدست گرديدند .
ولى ، با اين وصف ، از آنچه خدا درباره ايشان مىخواست چيزى كاسته نشد .
سواران و پيادگان فرنگى گرد هم آمدند و از عكا به سوى صفوريه رهسپار شدند در حالى كه با يك پا پيش مىرفتند و با پاى ديگر ، خود را پس مىكشيدند زيرا دلهاى ايشان از ترس و بيم پر شده بود .
* * *
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٦