محل خدمتش را نشان داد و امر كرد كه ملازم و مراقب موضع خود باشد .
آنگاه لشكريان خود را بسيج كرد و به راه افتاد و در اقحوانه ، كه نزديك طبريه بود ، فرود آمد و اردو زد .
قمص هم - چنان كه پيش از اين گفتيم - خود را به صلاح - الدين بسته بود و پى در پى نامه مىنوشت و به او وعده يارى مىداد و او را به كمكهاى خود اميدوار مىساخت .
وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً
[ ( 1 ) ] .
فرنگيان وقتى ديدند كه لشكريان اسلام گرد هم آمدهاند و سر آن دارند كه بر شهرهاى ايشان بتازند ، بطريق و كشيشان و راهبان و بسيارى از شهسواران را به نزد آن قمص فرستادند .
آنان قمص را به خاطر گرايشى كه به صلاح الدين پيدا كرده بود سرزنش نمودند و به او گفتند : « بىگمان تو مسلمان شدهاى ، و گرنه در برابر آنچه ديروز مسلمانان با فرنگيان كردند ، آرام نمىنشستى ، و رضا نمىدادى كه با طوائف داويه و اسبتاريه بجنگند و ايشان را بكشند و اسير كنند و با وجود تو بر آنان بتازند . اين كارها را نكوهش نمىكنى و مانع نمىشوى . »
از لشكريان طبريه و طرابلس نيز كسانى كه پيش قمص بودند
هامش
[ ( 1 ) ] - آيه 120 از سوره النساء :ما « يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً » .( شيطان بسيار وعده دهد و آرزومند و اميدوار كند ولى وعد و نويد شيطان بجز غرور و فريب خلق نيست . )
( قرآن مجيد با ترجمه مهدى الهى قمشهاى )