از اين رو ، تقى الدين خود را براى رفتن به پيش او آماده ساخت و دلاوران سپاه و همچنين بيشتر سربازان مصر را نيز با خود برد .
صلاح الدين وقتى خبر حركت او را شنيد ، بدش آمد و دانست كه اگر برايش پيام بفرستد و از رفتن منعش كند ، به حرفش گوش نخواهد داد .
اين بود كه كسى را به نزدش فرستاد و برايش پيغام داد كه :
« مىخواهم پيش من بيائى تا با تو وداع گويم و وصيت كنم كه چه كارهائى را انجام دهى . »
وقتى تقى الدين تحت تأثير اين پيام قرار گرفت و پيش صلاح الدين رفت ، صلاح الدين او را از رفتن به كشور مغرب باز - داشت . و تيولهاى او را افزود . چنان كه شهرهاى حماة ، منبج ، معرة ، كفرطاب ، ميافارقين ، جبل جور و همه توابع آنها در اختيار او قرار گرفت .
پيش از اين تاريخ ، تقى الدين مملوك خود - بوزابه - را به فرماندهى قشون خويش به مغرب فرستاده بود .
امير بوزابه به امير قراقوش رسيد . و اين دو تن كارهائى در آن نواحى كردند كه ما ضمن وقايع سال 581 شرح داديم .
از كسى كه به احوال صلاح الدين آشنائى و آگاهى داشت شنيدم كه آنچه صلاح الدين را وادار به گرفتن حلب از عادل و برگرداندن تقى الدين به شام كرد اين بود كه وقتى او در حران - چنان كه گفتيم - بيمار شد ، در مصر شايع گرديد كه او از دنيا رفته است .
به دنبال اين شايعه از تقى الدين عمر حركاتى سر زد شبيه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 55
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٥