تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
خود ، افضل على ، را نيز با او به مصر فرستاده بود . چندى بعد تقى الدين براى صلاح الدين پيام فرستاد و از دست افضل على شكايت كرد و ياد آور شد كه : « با وجود افضل على ، من نمىتوانم چنان كه بايد و شايد ماليات و باج و خراج جمع آورى كنم زيرا افضل على مرد بردبار و بخشنده‌اى است و هر وقت من مىخواهم كه يك نفر را به كيفر برسانم ، او ازين كار جلوگيرى مىكند . » صلاح الدين ، پسر خود - افضل على - را به نزد خود فرا خواند . به تقى الدين عمر هم گفت : « درباره ماليات و غيره ، چون و چرا مكن و از اين راه بهانه متراش ! » و سخت به دو درين باره خشم گرفت چون گمان مىكرد تقى - الدين بهانه تراشى مىكند و بدين وسيله مىخواهد پسر او - افضل على - را از مصر بيرون كند و خود در آن جا تنها بماند تا به مجرد فوت صلاح الدين آن جا را به تصرف خود در آورد . وقتى اين خيال در او قوت گرفت ، برادر خود - عادل - را از حلب فرا خواند و او را با پسر خود - عزيز عثمان - به مصر فرستاد . تقى الدين را نيز به شام فرا خواند . ولى تقى الدين از رفتن به حضور او خوددارى كرد و سرداران و سپاهيان خود را گرد آورد تا به سوى كشور مغرب ، پيش مملوك خود - امير قراقوش - برود . قراقوش تازه بر جبال نفوسه و برقه و ساير نواحى آن حدود دست يافته و به تقى الدين عمر هم نامه نوشته و او را به تصرف چنان شهرهايى راغب ساخته بود .