عثمان ، هم در مصر با تقى الدين است و تقى الدين هر وقت كه بخواهد ، او را از مصر ميراند . اين پسر ديگرت هم با برادر تست و در سرا پرده اوست و برادرت با او هر كار كه دلش خواست مىكند . »
صلاح الدين كه اين سخنان را شنيد ، گفت : « راست گفتى . »
و اين موضوع را پوشيده نگاه داشت .
بعد حلب را از برادر خود گرفت - و تقى الدين را نيز از مصر بيرون كرد .
آنگاه حران و رها و ميافارقين را به برادر خود - عادل - داد تا او را از شام و مصر خارج سازد و اين دو سرزمين براى فرزندانش باقى بمانند .
ولى كارى كه كرد براى او سودى نداشت زيرا خداى بزرگ مىخواست كه فرمانروائى از دست فرزندان او بيرون برود .
ما به جاى خود درين باره شرح خواهيم داد .
* * *
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٨