تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
مىكردند . وقتى دريافتند كه خداوند مسلمانان عكا را يارى كرده و از كشته شدن رهائى بخشيده اثر اندوه از چهرهاى ايشان محو شد و نشانه شادى پديدار گشت زيرا ميان آنان هيچ كس نبود كه در آن شهر خويشاوندى يا دوستى نداشته باشد . مردى را كه در برج‌ها آتش افكنده بود ، پيش صلاح الدين بردند . صلاح الدين او را بنواخت و وعده داد كه مبالغى سرشار و تيول بسيار به او بدهد . ولى او ذره‌اى از آن عطايا را نپذيرفت و گفت : « من اين كار را براى خداى بزرگ كردم و از هيچ كس جز خدا نيز پاداش نمىخواهم . » به شهرها نامه نگاشتند و آن پيروزى را مژده دادند . صلاح الدين پيك و پيغام فرستاد و لشكريان شرقى را به خدمت خود فرا خواند . نخستين كسى كه با كسان خود به خدمت او رسيد ، عماد الدين زنگى بن مودود بن زنگى ، صاحب سنجار و ديار جزيره ، بود . بعد علاء الدين آمد كه پسر عز الدين مسعود - فرمانرواى موصل - بود . پدرش ، او را به فرماندهى سپاهى گماشته و او را با آن سپاه گسيل داشته بود . سپس ، زين الدين يوسف ، صاحب اربل فرا رسيد . هر يك از ايشان نيز همين كه از راه مىرسيد ، با لشكر خود به