به همين جهة گفت : « فرنگيان وقتى بدان سرزمين برسند جاى خود را استوار خواهند كرد و ديگر ما نمىتوانيم آنان را برانيم و به منظور خود ، كه چيره شدن بر آنهاست ، برسيم .
پس بهتر است كه با آنها ، پيش از رسيدنشان به عكا ، بجنگيم . »
ولى سردارانش با اين نظر مخالفت كردند . او نيز ناچار از ايشان پيروى نمود .
بنابر اين راه كفركنّا را برگزيدند و پيش رفتند . لذا فرنگيان از آنها جلو افتادند .
صلاح الدين گروهى از سرداران خود را در برابر فرنگيان گماشته بود كه همراهشان پيش بروند و در راه با آنان به زد و خورد و جنگ و گريز پردازند و دستبرد بزنند .
آنان نيز چنين مىكردند و با اينكه عده ايشان اندك بود فرنگيان بر ايشان حملهور نمىشدند .
بدين جهة ، اگر ياران صلاح الدين ، رأى او را به كار مىبستند و با فرنگيان پيش از آن كه به عكا برسند ، در راه مىجنگيدند ، راه را بر ايشان مىبستند و به مراد خود نيز مىرسيدند .
ولى خداوند ، هر گاه بخواهد كه كارى انجام شود ، اسبابش را نيز فراهم مىسازد .
صلاح الدين همين كه به عكا رسيد ، ديد فرنگيان در برابر شهر اردو زده و از يك كرانه دريا تا كرانه ديگر را گرفتهاند . چنان كه مسلمانان ديگر راهى براى رسيدن به شهر ندارند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 231
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣١