كه مىخواست ، دست نيافت .
لشكريان او شب را با آمادگى براى جنگ به صبح رساندند .
همين كه روز بعد فرا رسيد ، صلاح الدين با همه توانائى و نيروى خود جنگ را آغاز كرد و از بامداد تا نيمروز فرنگيان را از ساير جهات نيز احاطه نمود .
درين جنگ ، هر دو دسته چنان پايدارى كردند كه هر كه مىديد به حيرت مىافتاد .
ظهر ، تقى الدين عمر - برادرزاده صلاح الدين - از جناح راست به فرنگيانى كه نزديكش بودند حملهاى سخت و ناگهانى برد .
با اين حمله ، آنان را چنان رماند و از جاى خود دور ساخت كه ديگر برادر به برادر اعتنا نمىكرد . همه روى هم ريختند و به ياران ديگر خود پناه بردند و به هم پيوستند تا يك ديگر را نگاه دارند .
در نتيجه راه گشوده شد و نيمى از شهر تهى گشت .
تقى الدين ازين فرصت استفاده كرد و جاى ايشان را گرفت و بدان بخش از شهر كه خالى شده بود چسبيد تا آنجا را به اختيار خويش در آورد .
از آنجا مسلمانان داخل شهر شدند و خارج گرديدند .
راهها به هم پيوست و مردم عكا از حلقه محاصره بيرون آمدند .
صلاح الدين نيز از مردان خود هر كه را كه لازم مىديد ، به داخل شهر فرستاد و از ذخائر و اموال و جنگ افزار و غيره ، هر چه را مىخواست ، در شهر جا داد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٣