پى آن به سنگباران دژ پرداخت .
بر اثر اين سنگباران بخش كوچكى از ديوار دژ ويران شد ولى كسانى كه در دژ به سر مىبردند ، آن را به چيزى نشمردند .
بعد ، صلاح الدين دستور داد كه به سوى قلعه پيش روند و هجوم برند و با دشمن روبرو شوند .
لشكريان او نيز چنين كردند و سرگرم كارزار شدند و مردان دژ را بر فراز ديوار دژ كشاندند .
نقب زنان نيز پيش رفتند و در پاى يكى از برجهاى قلعه نقب زدند و آن را معلق ساختند .
در نتيجه ، برج فرو ريخت و قسمتى كه جنگجويان اسلام مىخواستند از آن به درون دژ راه يابند ، توسعه يافت .
آن روز وضع را به همان حال گذاشتند و بازگشتند .
روز بعد ، بار ديگر از بامداد به حمله پرداختند .
كسانى كه در دژ مىزيستند براى فرمانرواى انطاكيه پيام فرستاده و از او يارى خواسته بودند .
بنابر اين پايدارى مىكردند و سرسختى نشان مىدادند تا اينكه يا كمكى از سوى فرمانرواى انطاكيه برسد و دست مسلمانان را از سرشان كوتاه سازد يا از كمك مردم انطاكيه چشم بپوشند و نا اميد شوند تا براى تسليم دژ عذرى داشته باشند .
همين كه دانستند فرمانرواى انطاكيه از يارى دادن ايشان زبون است ، ترسيدند كه مسلمانان بر ايشان بتازند و چيره شوند و برويشان شمشير بكشند و آنان را بكشند و گرفتار سازند و دارائى آنان را نيز به يغما برند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 188
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٨