از تسليم شهر خوددارى كردند .
صلاح الدين نيز پسر او را رها نساخت ولى خود او و پيروان او و دارائى او را آزاد گذاشت .
اسقف بزرگ فرنگيان نيز از شهر بيرون رفت و با خود از كليساها و پرستشگاههاى مشهور مسيحيان ، منجمله صخره و الاقصى و قمامه ، اموالى بسيار داشت كه حساب آنها را جز خداى بزرگ ، هيچكس ديگر نمىدانست .
صلاح الدين از رفتن او و بردن آن همه ثروت جلوگيرى نكرد .
به او توصيه كردند تا آن ثروت را كه مايه نيرومندى بنيه مالى مسلمانان مىشود ، ازو بگيرد .
ولى صلاح الدين ازو هم همان ده دينارى را گرفت كه از هر مرد ديگر گرفته مىشد .
آنگاه او را با همه دارائى و خدم و حشمش به سوى شهر صور فرستاد . كسانى را هم مأمور ساخت كه همراهشان باشند و آنان را سالم به مقصد برسانند .
در بالاى قبة الصخره ، صليب زرين بزرگى بود .
روز آدينه كه مسلمانان وارد بيت المقدس شدند ، گروهى از آنان بر بلندترين نقطه آن گنبد رفتند تا صليب را از جاى خود بكنند .
وقتى خود را به صليب رساندند و آن را سرنگون كردند و بر زمين افكندند ، از تمام مردم داخل و خارج شهر ، چه مسلمان و چه مسيحى ، فرياد و غوغا برخاست .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٥