491 پس از دست يافتن بر اين شهر ، با مردم شهر كرديد . شما تا توانستيد ، مردم را كشتيد و اسير ساختيد . هر كار بدى را با همان كار بد بايد كيفر داد .
وقتى فرستادگان فرنگى سرشكسته و نااميد برگشتند ، باليان بن بيرزان به صلاح الدين پيغام داد و از او امان خواست تا براى گفت و گو و تقرير و تحرير در باره صلح به حضورش برود .
صلاح الدين درخواست او را پذيرفت .
باليان به خدمت او حاضر شد و رغبت خود را به زنهار خواهى نشان داد و ازو خواهش كرد كه مردم را امان دهد .
صلاح الدين بدين كار تن در نداد .
ازو خواهش رحم و شفقت كرد ولى رحم و شفقتى نديد .
وقتى از اين جهة به كلى نااميد شد ، به صلاح الدين گفت :
« اى سلطان ، بدان كه در اين شهر مردمى بسيارند كه شماره آنان را جز خداى بزرگ هيچ كس نمىداند .
اين مردم در جنگ سستى مىكنند زيرا اميدوارند كه به آنان امان داده شود . گمان مىبرند كه اگر از تو درخواست امان كنند ، درخواستشان را خواهى پذيرفت همچنانكه درخواست مردم شهرهاى ديگر را پذيرفته و به آنان زنهار دادهاى .
اين مردم از مرگ بيزار و به زندگى دلبستهاند . ولى اگر ما ببينيم كه از مرگ چارهاى نيست ، به خدا سوگند كه همه زنان و فرزندان خود را خواهيم كشت و همه كالاها و خواستههاى خود را آتش خواهيم زد و هيچ چيز باقى نخواهيم گذاشت كه شما به غنيمت ببريد ، نه يك دينار نه يك درهم . هيچ كس را هم زنده نخواهيم گذاشت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 119
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٩