تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
جنگ سختى درگرفت . سخت‌ترين جنگى كه هيچيك از آن مردم قبلا هرگز مانندش را نديده بود . هر يك از لشكر دو طرف اين جنگ و جانفشانى را دينى بر عهده خود مىدانست كه اداى آن واجب و حتمى بود . همه از جان و دل مىجنگيدند و نيازى نبود كه فرماندهى نيرومند آنان را به جنگ برانگيزد . بلكه هر كسى مىخواست دشمن را از پيشرفت منع كند و خود از پيشروى امتناع نورزد ، دشمن را بازدارد و خود باز نايستد . سواران فرنگى هر روز از شهر بيرون مىآمدند و در حول و حوش شهر به جنگ و زد و خورد مىپرداختند . بدين گونه هر بار گروهى از دو دسته كشته مىشد . يكى از مسلمانان كه شربت شهادت چشيد ، امير عز الدين عيسى بن مالك بود كه از بزرگان امراء به شمار مىرفت . پدرش صاحب قلعه جعبر بود . امير عز الدين هر روز شخصا ميدان كارزار را گرم مىكرد و سرانجام در ميدان جنگ كشته شد و در سايه رحمت خداى بزرگ آرميد . مردم همه ، از خاص و عام ، او را دوست داشتند . مسلمانان از مرگ او سخت آزرده خاطر شدند و دلهاى ايشان اندوهگين گرديد و چنان به خشم آمدند كه همه با هم ، يك دل و يك رأى ، مانند يك مرد جنگى ، ناگهان بر فرنگيان حمله بردند . با اين حمله ، فرنگيان را از جايگاه‌هاى خود راندند و آنان را به درون شهر برگرداندند . خود نيز به خندق شهر رسيدند و از