تا يكى از آنان طبل را از دست خود انداخت و شكست .
اما اين طبل براى قولنج بود . و وقتى اين موضوع را به آنان گفتند از شكستن طبل پشيمان شدند .
در اين قصر از كتابهاى گرانبهاى بىنظير آنقدر بود كه به شمارش در نمىآمد . صلاح الدين تمام آنها را فروخت .
افراد خانواده العاضد را نيز به محلى از قصر منتقل ساخت و كسى را مأمور نگهدارى ايشان كرد .
هر چه غلام و كنيز در كاخ بود همه را بيرون ريخت .
بعضى را فروخت و بعضى را آزاد كرد و بعضى را نيز به ديگران بخشيد .
بدين گونه آن كاخ چنان خالى شد كه گوئى روز قبل هرگز ثروتى در آن نبوده است .
سپاس خداوندى را كه زندهء جاويدان است و فرمانروائى او پايانپذير نيست روزگار او را دگرگون نمىسازد و يارى او كاهش نمىيابد .
العاضد لدين الله وقتى بيماريش سخت شد كسى را به نزد صلاح الدين فرستاد و او را به بالين خود فرا خواند .
صلاح الدين گمان برد كه شايد شدت يافتن بيمارى او دروغ است و امكان دارد كه بدين بهانه در آن جا دامى براى وى نهاده باشد . بدين جهة از رفتن به پيش خليفه خوددارى كرد .
ولى وقتى خليفه درگذشت ، به راستى گفتار وى پى برد و از تخلفى كه كرده بود پشيمان شد .
صلاح الدين از جوانمردى و نرمخوئى و نيكخواهى و رام طبعى و فروتنى خليفه تعريف بسيار مىكرد .
در شجره نسب العاضد لدين الله نه تن بودند كه به نامشان خطبه خلافت خوانده شد .
اين نه تن عبارت بودند از : الحافظ ، المستنصر ، الظاهر ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 7
مساهمون: ابن الأثير
ص٧