رفت .
او در برابر قلعه شوبك فرود آمد كه تا شهر كرك ( از توابع بيت المقدس ) يك روز فاصله داشت .
اين قلعه را محاصره كرد و به فرنگيانى كه در قلعه به سر مىبردند عرصه را تنگ ساخت و جنگ را ادامه داد .
سر انجام فرنگيان امان طلبيدند و از او ده روز مهلت خواستند . او نيز درخواست ايشان را پذيرفت .
وقتى نور الدين شنيد كه صلاح الدين چه كارى كرده ، از دمشق به قصد شهرهاى فرنگيان روانه شد تا خود نيز از راه ديگر در آن نواحى وارد شود .
وقتى خبر حركت نور الدين به گوش ياران صلاح الدين رسيد ، به او گفتند :
« اگر نور الدين به شهر فرنگيان وارد شود ، فرنگيان كه از يك سو گرفتار تو هستند و از سوى ديگر گرفتار نور الدين مىشوند توانائى جنگ نخواهند داشت و نور الدين آن جا را تصرف خواهد كرد » .
« وقتى فرنگيان از ميان رفتند و قلمرو ايشان از دستشان گرفته شد ديگر با وجود نور الدين مقامى در مصر براى تو باقى نخواهد ماند .
« اگر نور الدين پيش تو بيايد و تو در اين جا باشى چارهاى ندارى جز اين كه به او بپيوندى . آن وقت او هرطور كه دلش بخواهد با تو رفتار خواهد كرد . اگر خواست ترا در مقام خود باقى مىگذارد . و اگر نخواست ، از كار بركنارت مىكند و تو هم نمىتوانى در برابر او ايستادگى نشان دهى و از دستورش سر پيچى كنى . پس بهتر است كه به مصر برگردى . »
صلاح الدين نيز از شوبك دست كشيد و آن را از فرنگيان نگرفت و به مصر مراجعت كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 10
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠