تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
برايش باقى نگذاشت . چون در حقيقت صلاح الدين نايب نور الدين بود و چاره‌اى نداشت جز اينكه به دستور او عمل كند . در اين هنگام العاضد تصادفا به بيمارى سختى دچار گرديد . بنا بر اين وقتى صلاح الدين بر آن شد كه خطبه خواندن به نام خليفه مصر را قطع كند با اميران خود به كنكاش پرداخت . برخى از آنان فكر مصريان را نمىكردند و از اين بابت بيمى نداشتند لذا به او توصيه نمودند كه اين كار را انجام دهد . برخى ديگر از شورش مصريان مىترسيدند در عين حال نيز مىدانستند كه از انجام امر نور الدين گزيرى نيست . در همان اوقات مردى اعجمى ( يعنى غير عرب ) وارد مصر شده بود كه من هم او را در موصل ديدم . اين مرد كه معروف به « امير العالم » بود ، وقتى به خوددارى و ترديد آنان پى برد و دانست كه هيچ كس جرئت نمىكند كه در مصر خطبه به نام عباسيان بخواند ، گفت : « من خطبه خواندن به نام عباسيان را آغاز مىكنم . » لذا در نخستين جمعه ماه محرم پيش از واعظ بالاى منبر رفت و در حق المستضيء بامر الله دعا كرد و هيچ كس از اين كار بدش نيامد . بنا بر اين همين كه جمعه دوم فرا رسيد صلاح الدين واعظان را فرمود كه در مصر و قاهره خطبه خواندن به نام العاضد را موقوف كنند و در عوض به نام المستضيء خطبه بخوانند . آنان هم اين كار را كردند و حتى دو بز هم به يكديگر شاخ نزدند ( يعنى : آب از آب تكان نخورد . ) صلاح الدين به ساير شهرهاى مصر نيز كتبا همين دستور را داد و آن را عملى كرد . رفته رفته بيمارى العاضد ، خليفه مصر ، شدت يافته بود بدين جهة از خويشان و ياران او هيچ كس خبر قطع خطبه را به او نداد . همه مىگفتند : اگر خليفه شفا پيدا كرد خود به خود
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 5 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت